امروز

چهارشنبه, ۲۴ مرداد , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۷:۳۷ بعد از ظهر

سایز متن   /

یادداشت‌های سیف‌الله صمدیان از هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن

یک سال از ۲۳ سال کندنِ “کن”

سیف‌الله صمدیان هنرمند ایرانی که در دو دهه‌ی گذشته از مسافران ایرانی هر ساله‌ی جشنواره‌ی فیلم کن بوده است و در حال کار روی پروژه‌ی مستندی درباره‌ی این مهمترین رویداد سینمایی جهان است، امسال یادداشت‌هایی را نیز درباره‌ی فیلم‌های مهم بخش “مسابقه” و “نوعی نگاه”  هفتادو یکمین دوره جشنواره کن نوشته است.

این هنرمند عکاس، فیلم‌ساز و دبیر جشن «تصویر سال» و جشنواره فیلم تصویر، در این سال‌ها از جشنواره‌ی فیلم کن با دوربین همیشگی‌اش تصویر گرفته است و بارها وعده داده که بزودی فیلم”کن ؛ بیخ سینما”را که درباره موقعیت امروز سینمای جهان و ایرانیها در کن خواهد بود، در قالب مستندی – البته در سبک و شیوه مستند سازی خودش- به نمایش بگذارد.

یادداشتهای روزانه امسال صمدیان که به نظر می رسد خارج از فضای نقد نویسی مرسوم، نوشته شده اند، درباره‌ی همه‌ی فیلم‌هایی است که او در طول ده روز جشنواره دیده است.

به مناسبت پایان جشنواره کن و حفظ تازگی مطالب،این یادداشت‌ها بصورت یک مجموعه، در این خبرگزاری منتشر می شود.

سیف الله صمدیان یادداشت هایش را با این جمله آغاز کرده است:

اینجا کن است!
و من هنوز کَن را می‌کَنم،
با عکس و فیلم و یادداشت،
چاهی که بیست و سه سال است
می خواهد و می خواهم
مرا به بیخ سینما برساند!


“همه می دانند” / اصغر فرهادی

“گذشته، هنوز متولد نشده است”

…یادم می آید تیتر یادداشتم درباره فیلم ” گذشته ” فرهادی این بود:
“با گذشته ات که تسویه حساب نکنی تا ابد روی دوشت می ماند”

“گذشته”، کلید واژه فیلم های اخیر اصغر فرهادیِ فیلمنامه نویس و فیلمساز است.

همه می دانند که” گذشته” فعلی در گذشته است ولی فرهادی خوب می داند که: ” گذشته” هنوز متولد نشده است!

بزعم او، انسان با هر نَفَس، هر کلام و هر سکوت‌اش، در حالِ ساختن گذشته خود و حتی دیگران است!

دلمشغولی اصلی او، نه آن زمانی ست که گذشته بلکه زمانی ست که “حال” است و درحال تبدیل شدن به گذشته!
پس دقت در حالِ “حال” و کلام و زمان جاری در”زمان حال”، دغدغه اصلی فکر و عمل فرهادی است.

این مقدمه ی ظاهرا پیچ در پیچ، شرح حالِ همان “پیچ” معروف “گردنه سینما”ست که یا به “مقصد موعود” می رساند و یا به “دره” معروف سردرگمیِ خودِ فیلمساز و تماشاگران فیلم!

انگیزه اصلی و بنیان ساختاری فیلم “همه می دانند” هم از همین حس و مسیر می گذرد ولی این بار، در جغرافیای دیگری مثل اسپانیا.

فیلمی که به لحاظ اشتراکات فرهنگی سازنده اش با شخصیت‌های فیلم، تماشاگر را با عمق و باور پذیری بیشتری به پیش می برد.

ویژگی اصلی فیلم های اخیر فرهادی و اقبال جهانی گسترده آثارش، در تلفیق هوشمندانه و منحصر به فرد اوست از جذابیت‌های آشکار سینمای هالیوود با ویژگی های اومانیستی پنهان و آشکار در آثار سینماگران مولف اروپایی و آسیایی!

فرهادی با دقت و مهارت رشگ انگیزی، از تعلیق حس و ذهن تماشاگرانش بهره می گیرد ولی بر خلاف اکثر فیلم های هالیوودی و بالیوودی -که با گروگان گیری ذهنی و حسی تماشاگر همراه است- سعی می کند تماشاگر فیلمش را با شیوه های تعلیق فرهادیوار، به کشف جزئیات مهم زندگی تک تک پرسوناژها و رسیدن به حس شریف “درد مشترک ” کمک کند.

فیلم” همه می دانند”، چه بخواهیم و چه نخواهیم از اهمیت داستان گویی و ساختار سینمایی خاصی در همه ابعادِ فیلمنامهنویسی ،کارگردانی، تصویربرداری ،انتخاب تک تک بازیگران و …برخوردار است.

برای مثال؛ ایده ، تصویر و تدوینِ تیتراژ افتتاحیه فیلم ، برای من از به یاد ماندنی ترین لحظات تاریخ سینما در جهان است.

در این فیلم، تسلط و مدیریت عاطفی کارگردان بر صحنه و روابط پشت صحنه کاملا مشهود است و شاهد من بر این مدعا،بخشی از حرف های” پنه لوپه کروز” در نشست خبری فیلم درکن امسال است که گفت: فرهادی علاوه بر کشیدن پل ارتباطی حساس و صمیمانه بین همه گروه، در طی دو سال گذشته، معلم اسپانیایی گرفته بود و حس و حال تک تک دیالوگ های ما را حفظ کرده بود و به عبارتی مچ زبان و بیان  اسپانیایی ما هم دست او بود!

و “خاویر باردم “هم عقیده دارد که در اوایل کار، تصورش از این فیلم، بیشتر یک اثر و نگاه توریستی مثل کار اخیر “وودی آلن” در اروپا بود ولی با دیدن نتیجه کار فرهادی، آن را اسپانیولیتر از فیلم های اسپانیایی یافته است!

ریسک شیرین فرهادی در ادامه فیلمسازی خارج از کشور، علاوه بر آرامش ها و لذت های حرفه ای لاجرم، ریشه در جهان بینی امروز او دارد در تعریف و برخورد با واژه هایی همچون “انسان” و “وطن”.

همه می دانند که فرهادی فیلمساز بزرگی است و همه خیلی خوب می دانند که بزرگ ماندن در سینمای بی رحم،مهمتر از همه قله های فتح شده است!

آنچه تاکنون درباره فرهادی فهمیده ام، این است که  علی رغم تفاوت شیوه و نگاه فیلمسازی اش با عباس کیارستمی، فرهادی نیز همانند کیارستمی ، عطش ” کار” دارد و به همان دلیل عطش “زندگی”!


“یوم الدین” / ا.ب.شاوکی

فیلم اول یک کارگردان ۳۳ ساله مصری نماینده سینمای جدید مصر در بخش مسابقه کن ۲۰۱۸ .

فیلم “یوم الدین” داستان “بشای” مردی جذامی و کوتاه قد است که پس از مرگ همسرش، تصمیم می گیرد منطقه جذامی نشین ها را ترک کرده و با الاغ و کالسکه زهوار در رفتهاش، به جستجوی ریشه و خانواده اش که او را در کودکی رها کردهاند، برود.

“اوباما”؛ پسر یتیمی است که دل به صفای درون “بشای” بسته و با فرار از یتیم خانه، در این سفر غریب با او همراه می شود.
سفری که تماشاگران فیلم را با واقعیت زندگی روزمره بخش مهمی از مردم مصر امروز آشنا می کند.

کارگردان فیلم، علی رغم جوانی اش،حس و ارتباط پخته ای را با موضوع و مدیوم سینما پیدا کرده است و بازی تحسین بر انگیزی را از پرسوناژ اصلی می گیرد و این ارتباط عاطفی و سینمایی تا جایی پیش می رود که تماشاگر، علاوه بر عادت و همدردی حسی و تصویری با” بشای”، در پلان پایانی فیلم،مجبور به تحسین چهره یک جذامی می شود که همانند یک تابلوی نقاشی زیبا، بر روی پرده سینما نقش می بندد!

با این همه حضور فیلم در بخش مسابقه، بیشتر به معادلات حمایتی جشنواره کن از یک استعداد جوان و از آن مهمتر سینمای امروز مصر مربوط می شود تا چارچوب های سفت و سخت حرفه ای جشنواره ای با ویژگی های کن!

شاید بخش “دو هفته کارگردان ها” ،بهترین محل نمایش این فیلم بود ،جایی که جعفر پناهی با “بادکنک سفید” و بهمن قبادی با”مستی اسب ها ” اولین حضورشان درکن و دریافت جایزه دوربین طلایی را تجربه کردند.

البته هنوز به عنوان یک فیلم اولی، جایزه دوربین طلایی برای فیلم ” یوم الدین” دور از دسترس نیست.

“دان باس” /سرگئی لازنیتسا

خلاصه داستان فیلم Donbass آخرین اثر Sergei Loznitsa کارگردان بزرگ اوکراینی با این جمله شروع می شود:
زمانی که جنگ، ” صلح ” نامیده می شود، پروپاگاندا جای “حقیقت” را می گیرد و نفرت به دروغ “عشق” خوانده می شود، آنگاه زندگی نشانه کاملی از”مرگ” است و بس!.

…ماجراهای فیلم در منطقه ای در اوکراین شرقی اتفاق می افتد؛ جایی که باندهای جنایتکار متعددی بطور همزمان، در حال نبرد با ارتش اکراین هستند…
…و در این میان، نگاه سینمایی و جهان بینی بر آمده از  دل واقعیت زندگی کارگردان در جهان امروز و در سرزمینی واقعی تر از تلخی رویدادهای سالهای اخیر، فیلمی را پیش روی تماشاگر قرار می دهد که قرار از او می گیرد؛  با فضا سازی هایی مبتنی بر طنزی گزنده که از ویژگی های فیلمسازی “سرگئی لازنیتسا”ست.

در سینمای اروپای شرقی و در آثار فیلمسازانی چون امیر کاستاریکا،نمونه هایی از درهم آمیختگی طنز تلخ در دل لحظات بظاهر شاد زندگی را زیاد دیده ایم ولی من، صریح ترین و شاید ماندگارترین سکانس اینگونه ی یک مجلس عروسی را، در این فیلم شاهد بودم؛ با بازی فوق درخشان عروس و دامادی که انتخاب و هدایت شان  فقط از عهده نگاه و تجربه سینمایی کارگردانانی چون سرگئی لازنیتسا بر می آید!

فیلم “دان باس” بعنوان فیلم افتتاحیه بخش نوعی نگاه در کن هفتاد ویکم به نمایش در آمد، بخش رسمی دیگری از کن که اصولا به پخش فیلم هایی با ارجحیت رویکرد هنری اختصاص دارد و یا در مواردی بخاطر فشردگی انتخاب در بخش مسابقه، در این بخش قرار می گیرند.


“مرز” / علی عباسی

“مرز ” نه تنها “سرحد”  که مرز بین “انسان ” و “هیولا”

فیلم “مرز” ساخته “علی عباسی”جوان ۳۷ ساله ایرانی مقیم دانمارک، پیش و بیش از آنچه مرا به خود فیلم بکشاند، به دام” ایرانی بازی ” معروف می اندازد که چندان به حس و خصلت این جهانی ام نمی چسبد.

ولی انگار،جان به جانمان کنند، با من و ما هست و خواهد بود!
… اینکه: ایران مهد هنر است و بس و بقیه جهان انسانی چشم و دل دوخته اند تا چه برون آید از کوزه ی این ایرانی های عجیب الخلقه !

این همه را نوشتم که خاطره ای را از “مار کو مولر”، رئیس سابق جشنواره ونیز و خیلی جاهای دیگر… نقل کنم.
حمایت “مارکو مولر” از سینمای ایران در دو دهه بعد از انقلاب، بر هیچ اهل سینمایی در جهان پوشیده نیست تا جایی که بعضیها، به او لقب “آیتالله مولر! ” داده بودند.
در مقطعی، “مارکو” از حمایت  سینمای ایران دست کشید و شنیدم که در جاهایی گفته بود حالا که من به لانسه کردن سینمای ایران ادامه نمی دهم، مطمئن باشید ،روز بروز شاهد پس رفت اعتبار جهانی این سینما خواهیم بود، چون دیگر چیزی برای گفتن ندارد…
… اینها را گفت و رفت بسوی حمایت و ستاره سازی از سینمای شرق آسیا.

یادم می آید وقتی این ادعایش را شنیدم، از طریق دوست مشترکی پیامی خصوصی برایش  فرستادم با این مضمون:
مارکوی عزیز! بدون حس ناسیونالیستی رایج ، باید اعلام کنم که با وجود همه این ویژگی ها و جوایز مهم بین المللی که ایران را به زعم شما به “مد روز ”  اکثریت قریب به اتفاق جشنواره های سینمایی تبدیل کرده بود ولی به زعم شما، دیگر حرفی برای گفتن ندارد ،باید بر خلاف نظر شما بگویم که هنوز دریچه اصلی این چشمه جوشان استعداد فیلمسازی در ایران باز نشده است! و آنچه تاکنون دیده اید! سر ریزِ این فوران لاجرم است!

…با دیدن فیلم” مرز ” و استعداد رشک انگیز فیلم سازی “علی عباسی”،  ناخوداگاه، یاد آن پیام بظاهر ناسیونالیستی خودم افتادم و شک به اینکه نکند حق با من بوده است! چرا که این جوان با  پیرانه سری غریب و بهره گیری دقیق حسی و تکنیکی از جزئیات سینما،نمونه ای از آن معدن و یا همان چشمه جوشان استعدادهای سینمایی است که انگار، هنوز تمام و کمال راه به بیرون نیافته است!

این ذهنیت ظاهرا غیر دموکراتیک،وقتی به تعداد سینماگران معروف ایرانی در عرصه های جهانی بویژه به تعداد زنان فیلمساز مطرح بین المللی ایران می رسد- حتی در مقایسه با کشورهایی همچون فرانسه که به عنوان “مهد سینما” شناخته شده اند – چه بخواهم و نخواهم، جلوه ای می کند دلنشین،حتی برای لحظه ای!

داستان فیلم” مرز” که نگاهی به  هیولاهای انسان نما (Troll) در افسانه های کشورهای اسکاندیناوی دارد، به رابطه دو شبه هیولا در جامعه امروز سوئد می پردازد.
“تینا”، زنی با  قدرت بویایی غریب، کارمند گمرک مرزی است که روزی در محل کارش، به مردی بنام “ووره” بر می خورد که برای اولین بار از حدس و کشف داشته های او عاجز می ماند!

در طول فیلم ، عشقی آتشین بین” تینا” و “ووره” شکل می گیرد، عشقی که یک سوی آن به خیر خواهی و مهر جویی” تینا” وصل است و سوی دیگرش به نفرت و کینه توزی  “ووره” از انسان خاکی!

“علی عباسی” کارگردان که بلا فاصله هر اهل سینما در ایران را یاد نام “علی عباسی”، تهیه کننده خوش فکر،خوش تیپ و پر کار دهه پنجاه سینما  می اندازد، پیش از این فیلم ، در بخش پانورامای جشنواره برلین با فیلم Shelly که در ژانر وحشت ساخته بود، حضور موفقی داشت.

او با فیلم “مرز” که در بخش” نوعی نگاه” هفتادو یکمین دوره کن به نمایش در آمد، نویدظهور یک فیلمساز خارق العاده را قطعی کرد،کارگردانی که با رهبری  گروهی کاملا حرفه ای، دست به خلق اثری زده است که اکثریت قریب به اتفاق  منتقدین و تماشاگران حاضر در سالن “دوبوسی” کن را به سکوتی نفس گیر و ارتباطی عجیب با لحظه لحظه فیلم وادار کرد!

فیلمی که از انتخاب خلاقانه بازیگران، لوکیشن ها، زوایای دوربین و اندازه های هماهنگ قابهای تصویر با محتوا و جزئیات پیدا و ناپیدای صحنه، بهرهای حرفه ای و انسانی می گیرد.


“فرشته متاسف”/ کریستف اونوره

داستان فیلم Sorry Angel بر محور رابطه دو شخصیت اصلی فیلم؛ “ژاک”و”آرتور”پیش می رود، دو مرد “دگر باش” که آرزوها و واقعیت های زندگی شان به” یکدیگر” گره می خورد ،هرچند پایانی خوش در انتظارشان نیست!
ولی دراین میان، آنچه نصیب تماشاگر جدی سینما؛ چه “غیر دگر باش”و چه “ضد دگرباش” می شود ،همان سئوال معروف و گزنده دو دهه اخیر جشنواره های سینمایی ست :  چرا این جنس فیلم ها در بخش های رسمی و مسابقه اکثر جشنواره های گروه الف انتخاب و در مواردی جایزه های مهمی هم دریافت می کنند!
سیاست “حمایت روز روشن ” ازفیلم هایی با مضمون “دگر باشی” و  سیاسی کاری های سازمان یافته ، بقول معروف خودمان، دیگر خیلی “تابلو” شده است !


“جنگ سرد”/ پاول پاولیکوفسکی

فیلم Cold War ساخته ی “پاول پاولیکوفسکی” روایت گر عشقی غیر ممکن در زمانه ای غیر ممکن است؛ بین یک رهبر گروه موسیقی و خواننده – رقصنده ای جوان در دهه پنجاه میلادی .

پاولیکوفسکی ،کارگردان بلند آوازه سینمای لهستان ،این بار نیز بطرزخلاقانهای، یک روایت سینمایی ماندگار و  هماهنگ با حس انسانی و موقعیت اجتماعی شخصیت ها را، با ته مایه ای از شاعرانگی، ارائه می دهد.

دستاورد تصویری فیلم نیز که درمحدود جغرافیایی لهستان ،برلین ،پاریس و یوگسلاوی می گذرد، با فیلمبرداری استادانه “لوکاژ زال” ،فیلم سیاه و سفید درخشانی ست که در کنار تشدید حس نوستالژیک تماشاگر، جزییات دقیقی از  نور صحنه، بافت تصویر، قاب بندی و بکارگیری مناسب لنزها را ارائه می دهد.

فیلم “جنگ سرد” بدون شک از حاضران جدی در صف انتظار دریافت جایزه در روز پایانی خواهد بود.

“دختران خورشید” / اوا حوسون

خانم “اوا حوسون” کارگردان فرانسوی  وقتی در باره زنان کردِ درگیر جنگی خانمان سوز، فیلمی می سازد، چاره ای ندارد جز اینکه بیشتر طرف واقعیت رویکرد و منطق نخ نمای اکثر رسانه های غربی را بگیرد تا واقعیت تلخ جنگ و آتش افروزان اصلی اش را !

و دست آخر، نگاه رمانتیک آغشته به شیوه قهرمان سازی هالیوودی اش، همان بلایی را بر سرش می آورد که منتقدین سینمایی -هر دو نوع اروپایی و آمریکایی اش -در کن با فیلم  “دختران خورشید” کردند!

… واما تمام نقاط ضعف کار “اوا حوسون” با انتخاب بجای “گلشیفته فراهانی” برای ایفای نقش “بهار” ،فرمانده گروه زنان کُرد، تبدیل به برگ برنده او می شود.
شاید “گلشیفته”، هنرمند بالفطره ایرانی، تنها بازیگر حال حاضر جهان است که می توانست این شخصیت چند لایه را با چنین قدرت بیاد ماندنی ایفا کند؛ نقشی که از هزار توی زنانگی می گذرد و در ابعاد پیچیده ای از یک هویت جدید در شرایط خاص جنگی نمایان می شود . از این رو من نام فیلم “دختران خورشید” را به افتخار حضور درخشان گلشیفته میگذارم:”دختری چون خورشید”.


“سه رخ” / جعفر پناهی

تولدی دیگر برای صاحب صندلی های خالی!

محال بود فکر کنم جوان کم رو و کم صحبتی که در سال ۱۹۹۵، داخل  هواپیمایی که هردوی ما را برای اولین بار به جشنواره کن می برد، همانی باشد که پس از گذشت ۲۳ سال، فیلمش و صندلی خالی اش، از مهمترین اتفاقات کن ۲۰۱۸ شده است!!!

جعفر پناهی، پدیده و میوه غریبی ست که حاصل در هم آمیختگی هنر و پشتکاری رشک انگیز با سیاست زدگی سرزمین غریبتری چون” ایران” است!

همه ما، داستان آن حکم عجیب و باورنکردنی ” عدم فعالیت بیست ساله” برای جعفر پناهی کارگردان و پافشاری غیر مسئولانه و حتی در مواردی ضد فرهنگی داخلی را می دانیم.
از آن سو نیز ،حرکت های حمایت گرانه ی  آزاد اندیشان فرهنگی و هنری جهان را که البته در مقایسه با شیطنت ها و حرکات سیاست بازی شبه فرهنگی اکثر رسانه های آنسوی مرز قابل قیاس نیست!

آنچه پیش رو داریم، واقعیت غیر قابل انکار سماجت تلخ وشیرین “پناهی” است برای پرطراوت نگهداشتن نیرو و انرژی درونی غریب اش که می توانست در همان ماه ها و سال های اول تعلیق فرو بریزد!

من همیشه از جنس و موضوع فیلمهای اخیر پناهی، با توجه به استعداد و قدرت واقعی فیلمسازی او که گویی در بازخوردِ لاجرم با موج سیاست زده نا مطلوب داخل و جو شبه فرهنگی-سیاسی رسانه درخارج از کشور ساخته می شدند، راضی و خوشحال نبودم .

…و اما با دیدن فیلم “سه رخ “رخ از رخ ام شکفت! و شمع تولد دوباره جعفر پناهی را بدون حضور فیزیکی او و در دل خودم، روشن کردم!

فیلم “سه رخ ” همان طراوت ،سادگی و عمق انسانی و حتی تکنیکی قوی تر سینمایی را دارد که در فیلم “بادکنک سفید” او دیده بودیم، فیلمی که در همان سال ۱۹۹۵و در اولین حضو پناهی در جشنواره کن ،جایزه دوربین طلایی را برایش به ارمغان آورد.

بازی خارق العاده و ماندگار ” بهناز جعفری”، فیلمبرداری پخته ” امین جعفری”  و تدوین درست” مستانه مهاجر” ،از دیگر ویژگی های بارز فیلم ” سه رخ” است، فیلمی که پناهی را به نفس و نَفَس “سینما”  نزدیک تر کرده است!

“فیلم خاکستر ؛ سفید خالص است” /ژیا ژانگ که

فیلم جدید کارگردان کاربلد چینی،مرا یکسره برد به دهه پنجاه سینمای ایران و همان حس و منطق انسانی و داستان گویی سینمایی و حتی جنس انتخاب بازیگر و شیوه های بازی گردانی!

داستان فیلم، به وفاداری عاشقانه و فداکاری زنی از طبقه فرودست جامعه میپردازد.

عشق زن به سردسته مردم دار (لات جوانمرد)  یکی از باندی های رقیب یک محله که بخاطر نجات معشوق، خود خواسته به تحمل پنج سال حبس تن می دهد ولی در انتها و در بازگشت از زندان، با ناجوانمردی مرد روبرو می شود!

نمایش فیلم در ایران برای خیلی ها و بسیاری از منتقدینِ هنوز ساکنِ ذهنی آن دوره از سینمای ایران، بسیار نوستالژیک خواهد بود!ا


.
“کتاب تصویر” / ژان لوک گدار

“ژان لوک گدار” پدیده افسانه ای سینمای  فرانسه و جهان، گویی با اولین نفس های سینما متولد شده و هنوز با جان امروز سینما، هم نفس است.

فیلم “کتاب تصویر” براستی تصویرغریبی از سینما و انسان معاصر است، از چشم و زبان مردی که در سالهای اخیر و با بهره گیری ” گدار گونه” از  تکنولوژی دیجیتال ، انقلابی شگفت انگیز  در بیان سینمایی اش یافته است.

نزدیک ترین هنرمند به” گدار” که در این عرصه و این شیوه بیانی -که مستقیما از سرچشمه فورانی انقلاب دیجیتال مایه می گیرد – ” عباس کیارستمی” است که شخصا و بارها از او شنیدم که می گفت:
” حالا دیگر با امکانات دیجیتال، توانستهام  برای اکثر قریب به اتفاق دلمشغولی های ذهنی ام ،تصویر و بیان لازم و درست را پیدا کنم ، ایده هایی که سالها در تاریک خانه ذهن ام، امکان نور گیری نداشتند!”

فیلم هایی چون آ.ب.ث آفریقا ، ده ، پنج ، جاده ها، شیرین… و آخر سر؛ ۲۴ فریم، شاهدان روشن این رهایی تکنولوژیک و بیانی ست که فیلمسازی و عکاسی کیارستمی را آنچنانکه آرزو داشت، پی ریزی کرد.

” ژان لوک گدار “در فیلم جدید خود، به امکانات کامل تری از تصویرسازی دست یافته است؛ چه از نظر بافت ،رنگ ،کادر و مدت زمان نمایش تک تک تصاویر…و چه به لحاظ تلفیق رشک انگیز کلام و بیان بر بستری از تصاویر بدیع فیلم!

نکته کلیدی دیگر این فیلم .، طراحی خلاقانه باند صداست که از مسیر سحر کننده ای از درک موسیقی و ادبیات و فلسفه و …میگذرد، مسیری که فقط ذهن و چشم و زبان هنرمند بالفطره ای چون گدار قادر به شناسایی آن است!

نکته و ویژگی طبیعی ” گدار بودن” و ‘گدار ماندن” در فاصله زمانی و جنس فیلم هایی چون” ازنفس افتاده” تا” کتاب تصویر” در این واقعیت تلخ و شیرین نهفته است که نظر چاپ شده منتقدین فرانسوی در باره فیلم، اکثرا منفی است در حالیکه از نظر منتقدین مجله غیر فرانسوی” اسکرین” فیلم گدار، جزو سه فیلم برتر کن ۲۰۱۸ است و کاندیدای جدی آنها برای کسب یکی از جوایز اصلی!

 

“کفر لائوم” / نادین لبکی

فیلم خانم “نادین لبکی” لبنانی الاصل، شاید بیشترین هوادار را بین عامه تماشاگران امسال کن داشت ولی در مورد امثال من، مسئله برعکس بود!

هر چقدر هسته داستانی فیلم، از قدرت انسانی بالایی برخوردار است، ولی ساختار سینمایی آن ، از دم دستی ترین تکنیک های روایتی سینما و سطحی ترین روشهای اشگ انگیزی بهره گرفته است (بویژه در مورد مادران و نامادران آرزومند) !

مشکل عمده دیگر فیلم، در عدم باور پذیری روابط و از همه مهمتر، دیالوگهای فیلم است چرا که از همان سکانس آغازین فیلم، شخصیت اصلی که پسر ۱۲ ساله بزهکاری است ،در صحن دادگاه و چشم در چشم قاضی، همچون فیلسوفان سر در گم ، همان سئوال همیشه ناکامان و فرو دستان جامعه بشری را سر می دهد که :
جناب قاضی!  من می خواهم بر علیه پدر و مادرم به خاطر بدنیا آوردن من اعلام جرم کنم!

.. بقیه منطق های عاطفی فیلم هم ازهمین قماش است که حرف های شعاری بزرگترهایی چون “نادین لبکی”  از دهان پسر خردسالی بیرون می آید که قاعدتا در آن سن و سال ، در حال خرد شدن لای چرخ دنده های زندگی روزمره خودش ،هیچگاه امکان نتیجه گیری اینگونه و دادخواهی رسمی از دادگاه را پیدا نمی کند.

ولی با این حال، آس برنده و یاخلاقیت اصلی کارگردان ، انتخاب بازیگر اصلی فیلم است که با وجود سن کم ،از انعطاف انسانی درونی شده ای در بیان لحظات دراماتیک فیلم برخوردار است.
آنچه مسلم است با توجه به ساختار بازار امروز سینمای جهان، لحظات اشگ انگیز و منقلب کننده فیلم ، با کمک بازی بیاد ماندنی شخصیت  نوجوان و نیزحضور شیرین کودک خردسال فیلم، فروش جهانی بالایی را نصیب سازندگان و حامیان بین المللی فیلم خواهد کرد!

“داگ من” / ماتئو گارونه

“ماتئو گارونه” یک فیلمساز دو نبش ایتالیایی با کارگردانی حیرت انگیزش در فیلم Dogman، ترکیب غریبی از کارگردانان طناز سینمای ایتالیا را درقالبی کاملا مستقل و اوریجینال ارائه می دهد.

فیلم با نشان دادن برشی از زندگی “مارچلو”  که در مغازه کوچکش، به تیمار و پیرایش سگ های مشتریان مشغول است، روابط غیر انسانی حاکم بر جامعه بهم ریخته شهرکی را در ایتالیا به چالش می کشد.
علاوه بر کارگردانی درخشان ، اکثریت قریب به اتفاق منتقدان و تماشاگران در یک مورد اتفاق نظر داشتند و آن تحسین بی دریغ بازی” مارچلو فونته” در نقش مارچلو ،شخصیت اصلی فیلم است،بازیگری که گویی اگر او نبود، این فیلم، این فیلم نمی شد!

همان تفاوت “انتخاب” و بود و نبود بازیگرانی مثل مارلون براندو در” پدر خوانده” ، رابرت دونیرو در “راننده تاکسی” ، سوفیا لورن در “دوزن”، خسرو شکیبایی در “هامون” ،بهروز وثوقی در “قیصر” ،همایون ارشادی در “طعم گیلاس”، سوسن تسلیمی در “باشو غریبه کوچک” ودهها بازیگر دیگر در دهها فیلم دیگر سینمای ایران و جهان.

بدون شک،” مارچلو فونته” و “یو آ ین”  بازیگر فیلم”سوختن” در دوسوی خط منتهی به نخل بهترین بازیگری کن ۲۰۱۸ ایستاده اند!

“درخت گلابی وحشی” / نوری بیلگه جیلان

“نوری بیلگه جیلان ” فیلمنامه نویس،کارگردان و عکاس، چه بخواهیم و چه نخواهیم، شده نه” پرچمدار” که خود “پرچم” سینمای امروز ترکیه!

نوری ،هنرمندی بالفطره است که در کنار نگاه تربیت شده ی عکاسانه به جهان و هر آنچه که در اوست،از ذهنیتی فلسفی و شاعرانه برخوردارست، فیلمسازی که همیشه و در همه حال، در برابر خود و تماشاگرانش، سوالات متعدد و اکثرا بی جوابی را مطرح می کند.

شانس بزرگ او و دوستداران پی گیر آثارش، در آرامش و لذتی است که از همراهی در این سفر سینمایی بدست می آید نه در تلخی نرسیدن های لاجرم  به مقصدهای بسیار!
“درخت گلابی وحشی”، یک رمان خانوادگی سه ساعته سینمایی ست که با ریزه کاری های تصویری و ادبی خاص “بیلگه جیلان” داستان پا در هواییِ سه نسل را در ترکیه امروز  روایت می کند.

بنظر می رسد  “نوری بیلگه جیلان”، از معدود چهره‌هایی ست که پس از کسب یکی از جوایز اصلی  امسال کن، با ته لهچه ترکی به زبان انگلیسی صحبت خواهد کرد.
…البته امسال  ترافیک پشت میکروفون زیاد است و شاید نوری هم پشت چراغ بماند!

“کلانزمن سیاه پوست” / اسپایک لی

“ران استال ورث”، سیاه پوست  آفریقایی- آمریکایی جسوری که بتازگی وارد کادر پلیس کلرادو شده است، در زمان کوتاهی موفق می شود به دایره بسته” کوکلاس کلان ها” نفوذ کند!

“اسپایک لی” ، این بار نیز با همان طنازی  سیاه پوستانه و ویژه خودش، پیچیدگی های تلخ و اکثرا مضحک زندگی در آمریکای امروز را می نمایاند؛جامعه ای که هنوز عقده ناگشوده اش،گویی تبعیض نژادی و مسایلی از جمله فعالیت محفل نژاد پرستانه و وحشت آفرینی چون کوکلاس کلان است!

خلاقیت ویژه و بارز “اسپایک لی” ،علاوه بر شناخت حرفه ای و اجرای خلاقانه از مدیوم سینما، در شیرین کردن ، قابل نمایش کردن و حتی قابل درک کردن واقعیت تلخ ولی ناگزیر تبعیض نژادی و مذهبی در آمریکا ست برای هر دو گروه تبعیض شده و تبعیض کننده!

اهدای یکی از جوایز اصلی کن ۲۰۱۸ برای این فیلم اسپایک لی، یکی از تصمیم‌های قابل دفاع هیئت داوران امسال کن خواهد بود!

… و اما آخرین یادداشت من از کن،درباره آخرین فیلمی ست که در روز پایانی و در نمایش های تکراری جشنواره دیدم !
و جالب اینکه آخرین فیلم، اولین(بهترین) فیلم جشنواره و برنده نخل طلا! شد!

” دزدان فروشِگاه” / کوره- ادا هیرو کازو

درحال تماشای فیلم “دزدان فروشگاه” با خودم فکر می کردم اگر این فیلم ، زبانم لال برنده نخل” طلا” شود و این برادرمان ایرانی بود، چه “بلا”یی سر کارگردانش می آمد!

فیلم “دزدان فروشگاه ” در مراجعه به فرهنگ لغات دلواپسان وطنی، از سیاه نمایی بی دریغی در مورد کشور ژاپن برخوردار و حتی سر ریز است!

فیلم با ظرافتی انسان گرایانه و با تمهیدات بظاهر ساده سینمایی،از مسیری حرفه ای و صاحب سبک عبور می کند و با فضاسازی های کاملا باور پذیر، شرایط تلخ کامانه خانواده ای را به تصویر می کشد که بخاطر مشکلات بی دریغ جامعه سرمایه سالار،از طریق دزدی از فروشگاه های شهر، حداقل نیازهای معیشتی خود را  تهیه می کنند.

آنجه از نگاه  و سابقه سینمایی کارگردانی مثل “هیروکازو” پیداست، مسلما نظر و افق نهایی او در این فیلم، سیاه نمایی صرف از جامعه ژاپن نیست و تلاش هنرمندانه او بر این است تا پلی زیبا بسازد از همدردی و یا همان “درد مشترک” تمامی فرو دستان جهان!

…و آخر سر اینکه؛ کارگردان” دزدان فروشگاه” با سری برافراشته از حس و تعهد انسانی و با رویکرد درخشان سینمایی به “نخل طلا ” دست یافت که بقول معروف “مفت چنگ” خودش و مسئولان سینمایی، فرهنگی و سیاسی ژاپن امروز!

…کن هفتاد و یکم هم  به پایان خود رسید و من با امکانات محدود ذهنی و زمانی خودم سعی کردم با گزارش گوشه هایی از اتفاقات تازه امروز سینمای جهان و آتش بازی های ایرانی ها در کن امسال، عده‌ ی معدودی از ” کن نیامدگان” را به مهمترین میهمانی سینمایی جهان دعوت کنم. البته ریا نباشد که نرخ ناجوانمردانه” یورو”، چه قیامتی می کرد در لحظه لحظه نفس کشیدن برای “از جیب خود آمدگانی”چون من،خاطره ای ” دل پذیر” که نه،” دل پزنده ” بود !!!

انتهای پیام /

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تراپیکتراپیکتراپیکتراپیکطراحی سایتتراپیکتراپیک