امروز

شنبه, ۴ آذر , ۱۳۹۶

  ساعت

۰۵:۱۳ قبل از ظهر

سایز متن   /

شعر هوشنگ ابتهاج در سوگ شهید بهشتی

تناور درختی که هرچه‌ش ببری/فزون‌تر بود شاخ و برگ فزونش

به گزارش خبرگزاری روزمشهد(مشهدنیوز)، امروز هفتم تیرماه، سال‎روزِ انفجارِ دفتر حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رسیدنِ ۷۲ یارِ وفادارِ انقلاب توسط منافقان و دشمنان خون‎ریز انقلاب و مردم ایران است. رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی به مناسبت این اتفاق و شهادتِ آیت الله بهشتی پیامی حماسی و ماندگار صادر کردند که از نثر بسیار زیبایی نیز برخورداراست. در بخشی از این پیام آمده: «مگر شهادت ارثی نیست که از موالیان ما که حیات را عقیده و جهاد می‌دانستند  به ملت شهیدپرور ما رسیده است؟ » ایشان در فراز دیگری از این پیام  می‎فرمایند: «اسلام به این شهیدان و شهیدپروران افتخار می‌کند و با سرافرازی همه مردم را دعوت به پایداری می‌نماید، و ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست تسلیم وی کنیم. ملت ایران در این فاجعه بزرگ ۷۲ تن بی‎گناه به عدد شهدای کربلا از دست داد» (در این بخش امام به این بیت حافظ اشاره کرده است: این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست | روزی رخش ببینیم و تسلیم وی کنم) امام خمینی(ره) در بخش دیگری از پیان خود تاکید کرده‎اند: «شهید بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مُرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود».

به گزارش خبرگزاری روزمشهد(مشهدنیوز)، از جمله شاعرانی که با انقلاب اسلامی همراه بود و در سوگ شهید بهشتی سرود، غزل‎سرای بزرگ روزگارمان استاد هوشگ ابتهاج (ه.ا.سایه) است که غزل مذکور به شرح زیر است

بلندا سَرِ ما، که گر غرق خونش
ببینی، نبینی تو هرگز زبونش
سرافراز باد آن درخت همایون
کزین سرنگونی، نشد سر، نگونش
تناور درختی که هرچه‌ش ببری
فزون‌تر بود شاخ و برگ فزونش
پی آسمان زد همانا تبرزن
که بر سر فروریخت سقف و ستونش
زمین واژگون شد از آن تا نبیند
در آیینۀ آسمان، واژگونش
بلی‌گوی عهدش بلا آزماید
زهی مرد و آن عهد و آن آزمونش
ز چونی و چندی برون رفت و آخر
دریغا ندانست کس چند و چونش
خوشا عشق فرزانه‎ی ما که ایدون
ز مجنون سبق برده صیت جنونش
از آن خون که در چاه شب خورده بنگر
سحرگاه لبخند خورشیدگونش
خم زلفش آن لعل لب می‌نماید
نگر تا نپیچی سر از رهنمونش
بهارا تو از خون او آب خوردی
بیا تا ببینی گل‌افشان خونش
سماعی است در بزم او قدسیان را
دلا! گوش کن نغمه‎ی ارغنونش
به مانند دریاست آن بیکرانه
تو موجش ندیدی و دیدی سکونش
نهنگی بباید که با وی برآید
کجا «سایه» از عهده آید برونش
انتهای پیام/
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تراپیکتراپیکتراپیکتراپیکطراحی سایتتراپیکتراپیک